کورسویی ز چراغی رنجور

این هفته، حین خواندن نوشته مواجهه با مرگ از وبلاگ آقای مُشیرفر، با دکلمه ارغوان از آقای هوشنگ ابتهاج مواجه شدم. فکر می‌کنم از زمان دیدن آن تا حالا بیش از ۵۰ بار گوش داده‌ام. اینجا هم می‌گذارم برای ثبت حال و هوای این روزها.

 

ارغوان
شاخه هم خون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز
آفتابیست هوا یا گرفته است هنوز
من در این گوشه که از دنیا بیرونست
و آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوارست
آه این سقف سیاه
آنچنان نزدیکست
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کور سویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانیست

من نگفته‌ام هنوز سوسیالیستم – سایه

داشتم مصاحبه سایه را می‌خواندم، کمتر از دو سال است که او را می‌شناسم. قبل از آن در همین حد می‌دانستم که شاعر معروفی است. اما در این کمتر از دو سال اگر جایی مصاحبه‌ای، جمله‌ای یا شعری از ایشان می‌دیدم که نوشته‌اند حتما آن را می‌خواندم. یادم نیست دقیقا چه شد که از دنبال‌کنندگان هوشنگ ابتهاج شدم، البته حداقلی فعلا، احتمالا بیشتر در آینده. چون تا به حال هیچ یک از کتاب‌های شعرش را کامل نخوانده‌ام، پیر پرنیان اندیش را هم، همچنین.

بگذریم در این مصاحبه دیدم اشان گفته جمله «من هنوز سوسیالیستم» را نگفته، حداقل یادش نمی‌آید که گفته باشد. بلافاصله یادم آمد که من این نقل قول از ایشان را در گذشته خوانده بودم و کلی هم با آن حال کرده بودم. چرا؟ چون دیدم فرد بزرگی، در گذشته به آرمانی اعتقاد داشته، با اینکه آن آرمان یا حداقل بسیاری از بازتاب‌های آن شکست خورده، و طرفداران دیروز اعتقادشان را انکار می‌کنند. سایه همچنان به آن امید دارد. چون من خودم هم با اندک اطلاعاتی که در مورد سوسیالیسم دارم از بعضی اهدافش خوشم می‌آید، برایم جذاب هستند. دیدن اینکه انگار کمتر کسی در ایران به آن امید دارد، کمی حس تنهایی می‌داد.

جالب است که خود سایه هم فهمیده چرا بعضی از این تیتر خوششان آمده بعضی هم نه(هر دو طرف هم به یک جهت)، چرا که می‌گوید:

«چند نفر از این آدم‌ها که به من می‌گویند آرمان‌گرا، خودشان پی آرمانی هستند؟ نه آرمان من؛ که هر آرمانی. انگار ماجرا این است که مثلا می‌گویند یک همچین آدمی هست! ببینید چقدر سماجت دارد سر آرمانش. هنوز می‌گوید مرغ یک پا دارد! این برایشان همان‌ قدر که ستودنی است، مسخره کردنی هم هست. می‌شود این‌طور درباره‌اش فکر کرد که فلانی هنوز هم در جهل مرکب است . هنوز خیال می‌کند می‌شود دنیا را درست کرد.»

فهمیده چرا برای من جمله‌اش ستودنی بوده. چون می‌دیدم هنوز آرمان‌گراها هستند، هنوز هم امیدوارانی هستند با آرمان‌های بلند. زندگی بدون آرمان خیلی خالی‌ست.