گرگ بیابان

گرگ بیابان

فکر کنم در چند ماه اخیر بهترین کتابی که خواندم گرگ بیابان بود. ماجرا از آنجا شروع شد که از فردی در مورد کتاب‌ها و نویسنده‌های مورد علاقه‌اش پرسیدم. در میان نویسنده‌ها دو نفرشان توجهم را جلب کردند، هرمان هسه و اروین یالوم. تعریف هر دو را شنیده بودم و از هرکدام کتاب‌هایی در لیست برای مطالعه‌ام، قرار داشت. از هرمان هسه قبلا سیذارتا را خوانده بودم و کتاب روان‌درمانی اگزیستانسیال یالوم هم مدت زیادی بود که در کتابخانه‌ام خاک می‌خورد. فکر کنم ده روز بیشتر طول نکشید که فرصت کردم یک کتاب از هر کدام را شروع کنم به خواندن. از هرمان هسه گرگ بیابان را انتخاب کردم و روان‌درمانی اگزیستانسیال از اروین یالوم، دومی هنوز تمام نشده اما واقعا هر دو کتاب خیلی خوب و به موقع هستند. ممنون آن فرد هستم که باعث شد این دو کتاب را شروع کنم.

معمولا اگر بخواهم به طور خاص در مورد کتابی بنویسم مثلا نظرم در مورد آن یا یک خلاصه و جمع‌بندی، آن را در goodreads می‌نویسم(پروفایل من). اما این بار در مورد گرگ بیابان احساس کردم جایی که باید نوشت اینجاست. شاید چون هنوز برخی سوال‌ها در مورد کتاب برایم حل نشده و بخش پایانی آن را هم خوب نفهمیدم. همچنین شاید به این دلیل که لذتی که از بخش‌های مختلف کتاب بردم شخصی‌تر از آن بود که در goodreads بتوان نوشت. پیش از آنکه شروع کنم بهتر است هشدار دهم که احتمال دارد بخش‌هایی از داستان لو برود. هرچند سعی می‌کنم زیاد نباشد و بیشتر کلیات را بنویسم.

ادامه‌ی مطلب

انسان در توهم آزادی و منطق

نمی‌دانم تاحالا برای شما هم پیش آمده که وقتی به رستوران یا کافه‌ای می‌روید با خودتان بگویید کاش می‌شد بعضی از مخلفات آن را قبل سفارش حذف کرد و هزینه کمتری پرداخت(به خصوص اگر وضع مالیتان هم خیلی خوب نباشد). یا مثلا اگر چیزی می‌خرید که بسته‌بندی مرغوب و خاصی دارد با خود می‌گویید: من که برای خاطر خود محصول این را خریدم نمی‌خواهم پول بسته بندی را بدهم. اینجا به نظرم حداقل دو توهم وجود دارد. اول توهم منطقی بودن انسان، دوم توهم تمایل به آزادی و انتخاب‌های بیشتر.

ما انسان‌ها خود را خیلی دسته بالا می‌گیریم، که بله منطقی هستیم، فکر می‌کنیم، توانایی از خود گذشتگی داریم و بسیاری ویژگی‌های دیگر. مثلا یکی از تعاریف معروف انسان این است که: انسان حیوان ناطق است. اما جمله‌ای که خود من آن را خیلی دوست دارم و به نظرم خوب است گاهی هم از این زاویه به انسان نگاه کنیم این تعریف است: انسان تنها حیوانی است که فکر می‌کند حیوان نیست. ما توهم این را داریم که انسان منطقی است به این معنا که با دلیل و منطق تصمیم می‌گیرد در جهت اهدافش اما در واقغ این‌گونه نیست و ما بسیاری از جاهایی که حتی فکر می‌کنیم کاملا منطقی هستیم هم منطقی نیستیم. انسان‌ها به طرز پیشبینی پذیری غیر منطقی عمل می‌کنند و تصمیم می‌گیرند. این عبارت را از کتابی با همین عنوان گرفته ام. Predictably Irrational نوشته دن اریلی که اخیرا در حال خواندنش هستم. کتاب درواقع می‌خواهد با نشان دادن آزمایش‌های مختلف عنوان کتاب را نتیجه بگیرد. ما فکر می‌کنیم که مخلفات و مثلا بسته‌بندی تاثیر زیادی در میزان لذت و رضایت ما ندارد اما در واقع اینطور نیست حتی برند یک نوشیدنی می‌تواند روی مزه‌ای که ما از آن نوشیدنی حس می‌کنیم تاثیر بگذارد. اگر می‌خواهید در این موضوع بیشتر بدانید، کتاب خوبی است آن را بخوانید. خیلی نمی‌خواهم در این نوشته در مورد توهم اول صحبت کنم پس بریم سراغ توهم بعدی. ادامه‌ی مطلب

تاریخ‌آنلاین حسین دهباشی

«تاریخ آنلاین خبرگزاری مستقلی است که تلاش می کند از منظری تاریخی و با استفاده حداقلی از نوشتار و بهره‏‌گیری حداکثری از قالبهایی چون عکس، طرح، بریده جراید، فیلمهای آرشیوی، اسناد و خصوصاً فایلهای صوتی و تصویری حاوی مصاحبه، گزارش و مانند آنها، به مانند هر رسانه‌‏ی فراگیر دیگری، به حوزه گسترده و متنوعی از علاقه‌مندی‏‌های بازار اطلاع‏‌رسانی از سیاست و اقتصاد گرفته تا امور فرهنگی و اجتماعی بپردازد.» – به نقل از وب‌سایت تاریخ‌آنلاین

من از دو سری محصولات تاریخ‌آنلاین استفاده کرده و می‌کنم. خشت خام، سری گفتگوهایی که با شخصیت‌های مهم مربوط به انقلاب جمهوری اسلامی ایران و تاریخ معاصر انجام شده و می‌شود. به نظرم برای علاقه‌مندان تحولات ایران و تاریخ معاصر مفید خواهد بود. ویژگی‌ خوب این گفتگوها طراحی پرسش‌های مناسب و  پیش بردن آن در مسیر معین است. همچنین مجری گفتگو‌ها یعنی خود آقای دهباشی در عین اینکه مطالعات تاریخی جدی داشته و تاریخ‌پژوه است، گفتگو را نسبتا مسلط، بی‌طرف و با احترام به پیش می‌برد. محصول دیگر، مجموعه کتاب‌های تاریخ شفاهی و تصویری ایران در عصر پهلوی دوم که البته مطمئن نیستم زیرمجموعه تاریخ‌آنلاین باشد ولی تحت مدیریت آقای دهباشی انجام شده و شامل مصاحبه‌های مفصل با شخصیت‌های موثر در عصر پهلوی دوم می‌شود. فعلا در حال خواندن جلد اول آن حکمت و سیاست هستم.

سعادت از نگاه شوپنهاور

مقدمه: من از شوپنهاور، کتاب در باب حکمت زندگی و یکی دو مقاله خوانده‌ام. همین مقدار کافی بود تا او تبدیل به یکی از متفکران محبوب من شود. در این نوشته قصد دارم در مورد سعادت از دیدگاه شوپنهاور در کتاب در باب حکمت زندگی می‌نویسم. کتابی که من خواندم و نقل قول‌هایی که از آن خواهم آورد توسط محمد مبشری ترجمه شده است.

در نگاه شوپنهاور رنج اصالت دارد و یکی از محورهای اصلی زندگی را شامل می‌شود. شوپنهاور به رنج اصالت می‌دهد و لذت را برمبنای عدم رنج  تعریف می‌کند. بنابرین لذت بردن با دور شدن و از بین بردن رنج ممکن می‌شود.

هدف خردمند لذت‌جویی نیست، فارغ بودن از رنج است.

البته اینجا رنج به معنایی به کار رفته که با معنای متداول آن کمی متفاوت است. رنج تمام درد‌های جسمی و غیر جسمی نارضایتی‌ها بعلاوه ملال است عموما ما ملال را داخل مفهوم رنج نمی‌کنیم یا آن را پررنگ نمی‌دانیم. اما شوپنهاور انسان را در حال نوسان میان رنج و ملال می‌بیند(اینجا رنج به همان معنای متداول به کار رفته). در توضیح این نوسان می‌گوید انسان چیزی را می‌خواهد مثلا مقام، ماشین، خانه یا … و از نداشتن آن در رنج است پس از رسیدن به خواسته و گذشت زمان نسبت به آن حالت ملال پیدا می‌کند. به همین ترتیب دوباره خواسته‌ای دیگر و ادامه این نوسان. شوپنهاور از اصالت رنج نتیجه می‌گیرد که تمرکز انسان باید روی از بین بردن رنج باشد نه کارهای دیگر و اینکه لذت را نباید به بهای رنج یا حتی به بهای امکان رنج خرید.

بهتر، دشمن خوب است.

حال سعادت به چه معناست؟ از منظر شوپنهاور سعادت تکرار مکرر لذت است و با توجه به معنای لذت، سعادت حذف و کم‌رنگ کردن هرچه بیشتر رنج‌ها(دردها بعلاوه ملال). پرسش بعدی که مطرح می‌شود چگونگی راه رسیدن به سعادت است؟ بار دیگر شوپنهاور زاویه دید متفاوت، جالب و در عین حال عمیقی دارد.

خوشبختی به آسانی دست‌یافتنی نیست؛ یافتن آن در درون خود دشوار و در جای دیگر ناممکن

به عقیده شوپنهاور سعادت ریشه در درون انسان‌ها قرار گرفته همچنین سعادت هر فرد در اثر فردیتش مشخص شده(ظرفیت درونی را از طبیعت به ارث می‌برد). خود شخص تنها می‌تواند تلاش کند تا از این ظرفیت حداکثر ممکن استفاده کند.

در اینجا دقیقا منظور شوپنهاور از درون برای من مشخص نیست. در کتاب بیشتر به نشانه‌های بیرونی غنا و خلأ درونی اشاره می‌کند و در مورد خود آن توضیحات کمی می‌دهد. به نظر می‌رسد اصلی‌ترین نشانه غنا درونی self enjoyment است که معادل فارسی مناسبی برایش پیدا نکردم. نوعی لذت بردن از خود یا لذت بردن بدون اتکا به کسی یا چیزی بیرون از خود فرد معنا می‌دهد. در مقابل اصلی‌ترین نشانه خلأ درونی را تنهایی گریزی و تمایل به جمع می‌داند.

خلأ روحی علت عمده اینکه آدمیان دنبال معاشرت، تفریح، سرگرمی و انواع تجملات هستند

به رفتارهای خودمان نگاه کنیم در زمانی که کار خاصی برای انجام دادن نداریم و در حالت انتظار قرار داریم، مثلا ایستادن در صف، معطل ماندن در ترافیک یا انتظار آمدن دوستمان سر قرار. مشغول به چه کاری می‌شویم شروع به بازی با وسیله‌ای می‌کنیم؟ با انگشتانمان ضرب می‌گیریم؟ به نظر این‌ها نشانه خلأ درونی باشد اما قابلیت تمرکز و تفکر حول موضوعی غنای درونی ما را نشان خواهد داد.

برداشت من از درون با توجه به توضیحات کتاب داشتن وسعت فکر، ذهن سرشار و قوی و همه‌جانبه نگر می‌باشد.

آدم‌هایی که خلأ درونی دارند، کسالت‌باری تخیل و فقر ذهنی آنان را به سوی جمع می‌راند

در انتها اشاره می‌کنم که شوپنهاور خیلی امیدی برای دستیابی به سعادت نداشت و معتقد بود در جهان می‌توان به بصیرت دست‌یافت، نه به سعادت.

همه هستی ما چیزی است که بهتر بود وجود نمی‌داشت

لیبرال‌ها چگونه زندگی می‌کنند؟

مگی: هم محافظه‌کاران و هم چپی‌های تندرو به فرد به چشم جانوری اجتماعلی نگاه می‌کنند و متمایل به این فکرند که نظریه سیاسی نه تنها معمولا، بلکه همیشه باید شامل این تصور باشد(و نمی‌تواند نباشد) که افراد چگونه باید زندگی کنند. ولی شخص لیبرال اعتقاد دارد که اینکه افراد چگونه زندگی می‌کنند، مساله‌ای است که خود افراد باید هر وقت امکان داشته باشد درباره آن تصمیم بگیرند. بنابراین، لیبرال‌ها اصولا نمی‌خواهند هیچ نحوه زندگی خاصی را -هرقدر هم جذاب و احیانا آرمانی- برای افراد سرمشق قرار دهند، و با هر شکل جامعه‌ای که درصدد تحمیل چنین آرمانی باشد، مخالفند.

دِوُرکین: و البته نه به علت اینکه شخص لیبرال آدم شکاکی است، نه به علت اینکه شخص لیبرال می‌گوید پاسخی برای این سوال وجود ندارد که انسان‌ها چطور باید زندگی کنند، بلکه به این علت که او به دلایل مختلف مصرانه معتقد است که هرکسی باید این پاسخ را برای شخص خودش پیدا کند.

از کتاب مردان اندیشه، براین مگی با ترجمه عزت‌الله فولادوند.

خیلی از ما ایرانی‌ها نسبت به لیبرالیسم موضع داریم. وقتی اولین بار متن بالا را خواندم ذهنم مشغول شد. احساس کردم نکته‌ای که بیان می‌کند دقیقا یکی از محل‌های اختلاف ما است. البته گفتگوهای ما بیشتر در سطح انجام می‌شود حتی در بسیاری از موارد بحث‌های میان سیاستمداران، میزان کمی به مبانی نزدیک می‌شود. اما به نظرم اگر پی همین اختلافات را بگیریم به همین نکته اشاره شده در گفتگوی بالا می‌رسیم اینجا است که اختلاف‌ها بهتر مشخص می‌شوند.

شاید برخی انتخاب آزادانه نحو زندگی به شکل بیان شده در بالا را قبول نداشته باشند اما خودشان را در موضع موافقان لیبرالیسم تصور کنند اینجا باید توجه کنیم موافقت و مخالفت با لیبرالیسم در قبول و رد مبانی آن است و به نظرم مساله آزادی در چگونگی زندگی اگر از مبانی لیبرالیسم نباشد به آنها نزدیک است. حالا مثلا خود من که فعلا به طیف موافقان لیبرالیسم نزدیک‌تر هستم باید دلایل مخالفان در مخالفت با این مبانی را پیدا کنم ببینم قوت استدلال و دلایل پشت این مبانی محکم‌تر است یا انتقادات مخالفان.

رمان‌خوان کتاب‌خوان نیست

نمی‌خواهم بنویسم که از نظر من چرا مردم کشور ما کتاب نمی‌خوانند، چرا در ایران کتاب‌های زیادی چاپ می‌شود اما تیراژ آن‌ها بسیار پایین است. صرفا قصد دارم یک گزاره را برای خودم واضح کنم، ببینم آن را قبول دارم یا نه و آن گزاره این است:

رمان‌خوان کتاب‌خوان نیست.

به طور جدی اولین بار در سایت goodreads با جمله‌ای نزدیک به این مضمون برخورد کردم. تعدادی از اعضا و دوستانم در این شبکه اجتماعی بر محور کتاب به نوعی به این موضوع اشاره می‌کردند و بقیه اعضا را تشویق به کم‌تر خواندن کتاب‌های رمان. همان‌جا این سوال برای من ایجاد شد واقعا بهتر است کم‌تر رمان بخوانیم؟ رمان خواندن مشکلی دارد؟ به مرور در موقعیت‌ها و مکان‌های مختلف دوباره این سوال برای من تکرار شد، تا به امروز که قصد دارم در این مورد بنویسم و نظر خودم را کشف کنم.

اول  باید این گزاره وضوح بیشتری پیدا کند چرا که رمان نوعی کتاب است و رمان خواندن هم کتاب خواندن محسوب می‌شود. پس ببینیم منظور از رمان‌خوان و کتاب‌خوان چیست.

ادامه‌ی مطلب

نمایشگاه کتاب ۹۶

از آخرین باری که نمایشگاه کتاب رفتم چند سال می‌گذرد؛ اما اغلب همچنان در زمان برگزاری نمایشگاه، کتاب می‌خرم. اول به دلیل اینکه در این بازه زمانی کتاب‌ها تخفیف دارند و هنوز اوضاع مالی من در حدی نیست که هزینه کتاب‌ها برایم موضوعیت نداشته باشد؛ دوم هم برگزاری نمایشگاه را بهانه‌ای می‌کنم برای خرید کتاب البته نه از نمایشگاه. امسال هم دو سری کتاب خریدم یک سری کتاب‌های کاغذی و سری دوم کتاب‌های دیجیتالی از فیدیبو.

 

چرا همین‌ها را از نمایشگاه نمی‌خرم؟ چون اکثر کتاب‌هایی که می‌خوانم یا به صورت دیجیتالی(معمولا از اینجا دانلود می‌کنم) هستند یا از کتابخانه نزدیکمان امانت می‌گیرم. چند کتاب می‌ماند که آنها را معمولا از کتاب‌فروشی‌ها می‌خرم(امسال از نشر ثالث) آن‌ها هم تخفیف نمایشگاه را می‌دهند همچنین زمان و انرژی کمتری از من گرفته می‌شود.

ما همچنان ماییم

در مقدمه کتاب جامعه‌شناسی خودمانی حسن نراقی اشاره‌ای می‌کند به کارهای گذشتگان اطراف موضوع این کتاب(شناخت و انتقاد از رفتارهای فردی و اجتماعی ایرانیان). یکی از این کتاب‌ها، کتاب سازگاری ایرانی مهندس بازرگان است. نراقی قطعه‌هایی از این کتاب را می‌آورد. من هم آن قطعات را اینجا بازنویسی می‌کنم تا با هم آن‌ها را مرور کنیم:

«… ضمنا نباید فراموش کرد که روح ایرانی چندان خالص، الهی و استوار بر پایه‌های محکم تقوی و حق‌پرستی نبوده‌است. در اشعار فارسی اسم خدا را زیاد می‌بینیم و همین‌طور در همان ابیات اسم می و معشوق را… در شدیدترین دوران‌های تقدس و تشیع در دربارهای صفویه و قاجاریه به حداکثر شرابخواری و زن‌بازی و عیاشی بر می‌خوریم. سفاکی‌ای که صفویه به مردم و حتی به افراد خاندان خود می‌کردند بی‌سابقه بوده است… و البته خود را مروج تشیع و مخلص آستان ولایت می‌دانستند؛ پیاده از اصفهان تا مشهد می‌رفتند، گنبد و بارگاه تعمیر می‌کردند؛ مرحوم مجلسی را وسیله دادند که آن دریای عظیم مجموعه روایات و اخبار را جمع کند… ولی در مجلسشان به نوشته مورخین و به شهادت گچ‌بری‌ها و نقاشی‌های موجود به‌جای گیلاس، قدح شراب خورانده می‌شد و شب‌های جشن یک بازار قیصریه را با چراغانی و شراب و شیرینی پر از زن‌های مطرب و غیر مطرب طناز اختصاصا برای شاه قرق می‌کردند، این دوگانگی روح ایرانی یا جمع بین دیانت و معصیت را شاید هیچ…»

در صحبت از سر بقای سه هزار ساله ایران:

«وقتی بنا باشد ملتی بطور جدی با دشمن روبرو نشود تا آخرین نفس نجنگد و بعد از مغلوب شدن سرسختی و مخالفت نکند بلکه تسلیم اسکندر شود و آداب یونانی را بپذیرد، اعراب که می‌آیند در زبان عربی کاسه گرم‌تر از آش شده صرف‌ونحو بنویسد یا کمر خدمت برای خلفای عباسی بسته دستگاهشان را به جلال و جبروت ساسانی برساند، در مدح سلاطین ترک چون سلطان محمود غزنوی آبدارترین قصاید را بگوید، غلام حلقه‌بگوش چنگیز و تیمور و خدمتگزار و وزیر فرزندانش گردد یعنی هر زمان به رنگ تازه وارد درآمده به هرکس و ناکس تعظیم و خدمت کند، دلیل ندارد که نقش و نام چنین مردم از صفحه روزگار برداشته شود. سرسخت‌های یک‌دنده و اصولی‌ها هستند که در برابر مخالف و متجاوز می‌ایستند و به جنگش می‌روند یا پیروز می‌شوند یا احیانا شکست می‌خورند و وقتی شکست خوردند حریف چون زمینه سازگاری نمی‌بیند و با مزاحمت و عدم اطاعت روبرو می‌شود از پا درشان می‌آورد و نابودشان می‌کند»

 

و من به این فکر می‌کنم که چه می‌شود

بازرگان‌ها می‌آیند و می‌گویند

ما هم فریاد می‌کشیم

سلام بر بازرگان، نخست‌وزیر ایران

مرگ بر بازرگان، پیر خرفت ایران

ما همچنان ماییم