دنیا، خطبه ۲۲۶ نهج البلاغه

به بهانه این روزها، شب‌های قدر و شهادت امام علی، نگاهی به نهج‌البلاغه انداختم. گفتم خطبه ۲۲۶ را اینجا هم بگذارم.

 

 

ترجمه از محمد دشتی:

دنيا خانه اى است پوشيده از بلاها، به حيله و نيرنگ شناخته شده، نه حالات آن پايدار، و نه مردم آن از سلامت برخوردارند، داراى تحوّلات گوناگون، و دوران هاى رنگارنگ، زندگى در آن نكوهيده، و امنيّت در آن نابود است. اهل دنيا همواره هدف تيرهاى بلا هستند كه با تيرهايش آنها را مى كوبيد، و با مرگ آنها را نابود مى كند.
اى بندگان خدا بدانيد، شما و آنان كه در اين دنيا زندگى مى كنيد، بر همان راهى مى رويد كه گذشتگان پيمودند آنان زندگانى‌شان از شما طولانى‌تر، خانه هاى‌شان آبادتر، و آثارشان از شما بيشتر بود، كه ناگهان صداهايشان خاموش، و وزش بادها در سرزمينشان ساكت، و اجسادشان پوسيده، و سرزمينشان خالى، و آثارشان ناپديد شد قصرهاى بلند و محكم، و بساط عيش و بالش هاى نرم را به سنگ ها و آجرها، و قبرهاى به هم چسبيده تبديل كردند: گورهايى كه بناى آن بر خرابى، و با خاک ساخته شده است، گورها به هم نزديك اما ساكنان آنها از هم دور و غريبند، در وادى وحشتناك به ظاهر آرام امّا گرفتارند، نه در جايى كه وطن گرفتند انس مى‌گيرند، و نه با همسايگان ارتباطى دارند، در صورتى كه با يكديگر نزديك، و در كنار هم جاى دارند. چگونه يكديگر را ديدار كنند در حالى كه فرسودگى آنها را در هم كوبيده، و سنگ و خاک آنان را در كام خود فرو برده است. شما هم راهى را خواهيد رفت كه آنان رفته‌اند، و در گرو خانه هايى قرار خواهيد گرفت كه آنها قرار دارند، و گورها شما را به امانت خواهد پذيرفت، پس چگونه خواهيد بود كه عمر شما به سر آيد و مردگان از قبرها برخيزيد «در آن هنگام كه هر كس به اعمال از پيش فرستاده آزمايش مى شود، و به سوى خدا كه مولا و سرپرست آنهاست باز مى‌گردد، و هر دروغى را كه مى‌بافتند براى آنان سودى نخواهد داشت».

اینجا نهج البلاغه با ترجمه‌های مختلف به صورت آنلاین قرار دارد.

امام علی، فقر و تبعیض

در میان امامان همواره نسبت به امام علی علاقه بسیار بیشتری داشتم تا مدت‌ها به عنوان الگوی زندگی‌ام به وی نگاه می‌کردم. امروز البته از چند جهت اوضاع تغییر کرده؛ اول اینکه دیگر مانند گذشته شخصیت‌ها برای من موضوعیتی ندارند. ویژگی‌ها، نوع نگاه و کارهای خاصشان است که اهمیت دارد. دوم اینکه مفاهیمی مانند دین، خدا، امام و غیره برای من رنگ باخته‌اند.

امروز به بهانه روز غدیر، داشتم فکر می‌کردم چه نوع نگاه و کارهایی باعث شده بود اینقدر در گذشته به امام علی علاقه داشته باشم و حتی امروز هم آن‌ها را تحسین کنم، چند مورد از ذهنم عبور کرد. گفتم یکی از آن‌ها را اینجا بگذارم بعدها فرصت شد از موارد دیگر خواهم گفت.

مهم نیست این روایت واقعیت داشته باشد یا نه، این نوع نگاه مرا تکان می‌دهد. به نظرم زیباست حتی اگر در نهایت آن را قبول نداشته باشم.

 

پی‌نوشت: راوی این روایت مصطفی ملکیان است معلمی که بسیار به او مدیونم. خود این سخنرانی را هم از اینجا دریافت کرده و کمی آن را کوتاه کردم.