مکالمه‌ی روح القدس

دید چند جوان در پیاده‌رو در حال فرار هستند، لباسْ سبزی به یکی از آن‌ها که کندتر است می‌رسد و با پوتین می‌گذارد روی کمرش. به نظر پخش زمین شد. روی زمین پشت شمشادها قرار گرفت و نمی‌دیدش. تصمیمش را برای این شرایط از قبل گرفته بود.

در ماشین را باز کرد و یک پایش را گذاشت بیرون ماشین. آمد که با پای بیرون نیرویی وارد کند و کامل از ماشین خارج بشود، دید شانه‌اش انگار میخ شده و تکان نمی‌خورد. شانه‌اش را گرفته بود و نمی‌گذاشت پیاده شود. لباسْ سبز برگشت و رفت سمت دیگر.

ادامه ی مطلب

شبکه‌های اجتماعی و آزادی بیان

در نوشته «آزادی بیان، سلمان رشدی، ترامپ بن و شبکه‌های اجتماعی» نگاه به ماجرای ترامپ بن از لحاظ اخلاقی را گذاشتم برای نوشته‌ای دیگر. اینجا می‌خواهم از آن بنویسم.

آزادی بیان بیشتر در سطح حکومت و قانون مطرح است. آن هم به عنوان یک امر سلبی یعنی عدم محدودیت از سمت دولت برای کنش‌های بیانی. همچنین آزادی بیان در قالب جمع و جامعه و به لحاظ ساختار جمع است که مطرح می‌شود. در سطح فردی به نظرم حداقل به طور مستقیم مطرح نیست. یعنی من به عنوان یک عضو عادی جامعه به خاطر آزادی بیان الزامی ندارم که حرف همه را گوش بدهم یا اجازه بدهم من را مخاطب قرار بدهند. چه در شبکه‌های اجتماعی چه مثلا در وبلاگ خودم می‌توانم فردی را بلاک (مسدود) کنم و از بابت محدود کردن آزادی بیان ایرادی به من وارد نیست.

اما در همان شبکه‌های اجتماعی با تعداد کابران قابل توجه یا گروه جمعی دیگر به نظر من اگر مدیریت آن برخی را محدود کنند می‌توان به از بابت آزادی بیان آن را مورد قضاوت قرار داد.

ادامه ی مطلب

مغالطه قمارباز

من سر انواع بازی‌های رومیزی (Board Game)

بازی اولون (Avalon): طرف ۲ دست پشت سر هم مرلین شده دست سوم رسما امکان نداره دیگه مرلین باشه پس فرض می‌کنم مرلین نیست و کلا از گزینه‌ها می‌زارمش کنار.

بازی منچ: ۴ دست هست که تاس ۶ نیاوردم. این دفعه احتمال اینکه ۶ بیاید خیلی بیشتر است.

من سر سؤال‌های ریاضی

یک سکه رو ده بار انداختیم و همه‌اش خط اومده، احتمال اینکه بار یازدهم هم خط بیاد چقدر هست؟ من: ۵۰ درصد.

از یک جایی به بعد متوجه بودم که رویکردم سر بازی‌های رومیزی و سؤال‌های ریاضی قابل جمع به نظر نیستند. اما همچنان تا حدی توجیهی می‌کردم و بین آن‌ها تفاوت قائل می‌شدم.

ادامه ی مطلب

معرفی کانال‌های یوتیوب که دنبال می‌کنم

از یوتیوب و چیزی که ایرانی‌ها به خاطر فیلترینگش در حال از دست دادن هستن به نظرم کم گفته می‌شود. یوتیوب علاوه بر فایده‌های بسیاری که دارد برای آموزش مقدماتی در هر حوزه و آموزش‌های چگونه فلان کار را انجام بدهیم عالی است.

فیلترینگ علاوه بر امکان استفاده، شکل‌گیری محتوای فارسی در یوتیوب را هم محدود کرده. با این حال ۳-۴ سال اخیر تعداد قابل توجهی از کانال‌های فارسی با محتوای خوب شروع به کار کرده‌اند. خود من مشترک ۳ تا از آن‌ها هستم.

من معمولا بیشتر ویدئوهایی را که در یوتیوب می‌بینم از قسمت جستجو پیدا می‌کنم. ولی به جز آن مشترک چند کانال هم هستم در ادامه لیست کانال‌هایی را که مشترکشان هستم با کمی توضیح می‌آورم و چند تا از ویدئوهایی که اخیرا با جستجو دیدم می‌آورم.

ادامه ی مطلب

آزادی بیان، سلمان رشدی، ترامپ بن و شبکه‌های اجتماعی

چند ماه بعد از ماجرای ترامپ بن (Trump ban) زمان انتخابات ۲۰۲۰ آمریکا به بهانه آن اتفاق قصد داشتم چیزی بنویسم که اهمال‌کاری کردم. چند هفته پیش ماجرای سوء قصد به سلمان رشدی اتفاق افتاد و تصمیم گرفتم در مورد هر دو اینجا بنویسم.

ادامه ی مطلب

لانه‌ی مورچه سر راه، ایلان ماسک و هوش مصنوعی

If AI has a goal and humanity just happens to be in the way, it will destroy humanity as a matter of course without even thinking about it. No hard feelings, It’s just like, if we’re building a road and an anthill just happens to be in the way, we don’t hate ants, we’re just building a road, and so, goodbye anthill.

Elon Musk

اگر هوش مصنوعی هدفی داشت و بشر به نحوی سر راهش بود، در راه هدف خودش بشریت را نابود می‌کند بدون اینکه حتی به آن فکر کند. سوء تفاهم نشود، فقط مثل این می‌ماند که مثلا ما انسان‌های می‌خواهیم راهی بسازیم و لانه‌ی مورچه‌ای هم به نحوی سر راه است، ما از مورچه‌ها متنفر نیستیم، فقط داریم راه می‌سازیم. پس بنابراین خداحافظ لانه‌ی مورچه‌ها.

ایلان ماسک

Really? No hard feelings Mr Musk?

سوء تفاهم نشود؟ واقعا آقای ماسک؟

ادامه ی مطلب

حسین پارتی

فوتبال

شب بود با دوستم «خ» داشتیم می‌رفتیم فوتبال، خیابان‌ها از هفته قبل شلوغ‌تر بود. حدس می‌زنم به خاطر محرم باشد. هرچند که تازه روز اول محرم است. در راه چند تکیه تمیز و مرتب می‌بینیم. خ می‌گوید هیئت‌های پایین شهر از بالا شهر معمولا از هر نظر بهتر هستند.

ده دقیقه دیر رسیدیم. سریع لباس‌ها را عوض کرده و یارکشی کردیم. تازه با این گروه فوتبال بازی می‌کنم، به جز خ که خیلی وقت است با هم فوتبال می‌رویم و یکی دو نفر دیگر که در این چند جلسه شناختمشان بقیه را نمی‌شناسم.

بازی اول را باختیم آمدیم بیرون. معمولا بعد از بازی نمی‌توانم یک جا بایستم یا بنشینم. کنار زمین راه می‌روم تا کمی بدنم آرام بگیرد. خ و یکی دیگر که خیلی نمی‌شناسم در حال صحبت کردن هستند. حین راه رفتن به آن‌ها نزدیک می‌شوم دیگری دارد به خ می‌گوید که بچه‌ها نیامدند یکی مصدوم شده بقیه هم رفته‌اند حسین پارتی. خ نیشخندی می‌زند. من هم در دلم می‌خندم.

ادامه ی مطلب

پادکست هوبرمن Huberman

احتمالا اسم پادکست را شنیدید و خودتان هم چندتایی گوش کردید یا شاید پیگیر جدی چند پادکست باشید. اخیرا در فضای وب فارسی پادکست‌ها طرفدار زیادی پیدا کرده‌اند و پادکست‌های خوبی هم به فارسی منتشر می‌شوند. با خودم گفتم چند تا از پادکست‌هایی را که فکر می‌کنم جالب هستند و خودم گوش می‌کنم با شما به اشتراک بگذارم.

هوبرمن (Andrew D. Huberman) در پادکستش از سلامت فردی صحبت می‌کند. فعلا و تا الان تنها پادکست مربوط به سلامتی که به طور کلی دنبال می‌کنم همین پادکست است.

ادامه ی مطلب

حق داشتن اسلحه

هر از چندی در آمریکا تیراندازی گسترده‌ای اتفاق می‌افتد و تعدادی هم کشته می‌شوند. چند وقت پیش هم این اتفاق افتاد و در خبرها آمد. مجوز داشتن اسلحه در آمریکا و بحث‌هایی که بعد از هر یک از این تیراندازی‌ها برای اعمال محدودیت روی داشتن اسلحه شکل می‌گرفت کلا برای من جالب بود.

این دفعه کمی پیگیرتر شدم. مطالب بیشتری خواندم، بحث‌هایی که شکل می‌گرفت را تا حدی پیگیری می‌کردم. یک سری مطلب‌های جدی‌تر را هم در Pocket ذخیره کردم تا بعدا بخوانم. بالاخره آن‌ها را هم خواندم. در نهایت تصمیم گرفتم از یک جایی جلوتر نروم و موضوع را فعلا ببندم. گفتم تا حدی برداشت‌هایم تا حال حاضر را اینجا بنویسم. اول چند نکته ابتدایی را اشاره کنم:

ادامه ی مطلب

مسئولیت برداشت متداول

به نظر من آدم‌ها در مورد برداشت متداولی که از رفتارشان می‌شود به لحاظ اخلاقی مسئول هستند.

مثلا اگر سؤالی می‌پرسم که جواب آن را می‌دانم و هدفم از سؤال چیز دیگریست در عین حال تقریبا مطمئن هستم برداشت مخاطبم این خواهد بود که من جواب آن را نمی‌دانم، و واقعا برایم سؤال است.

اگر من تو را می‌بینم و ماجرایی را با آب و تاب برایت تعریف می‌کنم و تو در حالی که آن ماجرا را یک بار از فرد دیگری کامل شنیده‌ای اما مشتاقانه به حرف‌های من گوش می‌دهی، حتی شاید سؤالی هم بپرسی در حالی که پاسخ آن را می‌دانی.

اگر قسمتی از حقیقت را می‌گویم در حالی که مخاطب انتظار تمام حقیقت را دارد. مسئولیت آن برداشت ناقص با من خواهد بود.

اگر پزشکی هستم متخصص در زمینه «الف» در زمینه‌ی دیگری ولی همچنان در حوزه پزشکی از من سؤال می‌شود اطلاعات من در آن مورد در حد عامه مردم است. به لحاظ اخلاقی اگر نظرم را می‌گویم باید تأکید کنم که آن را به حساب پزشک بودنم نگذارند بلکه جواب را طوری حساب کنند گویی از فردی غیر پزشک شنیده‌اند.

اگر اتفاق خاصی برای من افتاده و عملکرد من را تحت تأثیر قرار داده، اینکه اتفاق را اعلام نمی‌کنم نشانه قوی بودن یا هر چیز دیگر نیست. بلکه مسئول آن کج‌فهمی احتمالی‌ای هستم که در افراد مرتبط با من شکل می‌گیرد. مثلا فرض کنید از نزدیکان من فوت شده، من اما در محل کار این را اعلام نمی‌کنم و دل و دماغ کار هم ندارم. اینکه بقیه کاری به من محول می‌کنند یا در ارتباط با من دچار کج‌فهمی سوء تفاهم یا هر چیزی می‌شوند مسئولیتش به نظرم با من است.

جدا از اینکه من فکر می‌کنم اگر رابطه‌ای از حدی نزدیک‌تر شد، از جمله مواردی که بر دوش طرفین قرار می‌گیرد این است که خودشان اتفاق‌های مهم و تأثیرگذار بر خودشان را به فرد دیگر داخل آن رابطه اطلاع دهند. از اطلاع ندادن بدتر آن است که کشف آن را به عهده فرد مقابل بگذارند و انتظار داشته باشند.