مغالطه پهلوان‌پنبه و تعدُّدِ طرفداران

مغالطه پهلوان‌پنبه به نقل از ویکی پدیا:«در مغالطه پهلوان‌پنبه هیچ‌گاه دلیل و برهانی بر ضد مدعای نخستین مطرح نمی‌شود، بلکه ناقد مدعایی را که قدرت نقد آن را ندارد، کنار می‌گذارد؛ یک مدعای سست و ضعیف را که توانایی نقد آن را دارد، به طرف مقابل خود نسبت می‌دهد و به جای رد کردن مدعای اصلی، به رد کردن این مدعای ضعیف می‌پردازد.» چند مثال:

۱:
حسن: باید انسان‌ها آزاد باشند.
حسین: پس من آزادم تو را بکشم.

۲:
حسین: حسن شما که مسئول دولتی هستی چرا فرزندت را استخدام کردی؟
حسن: چه کار کنم؟ بگذارم بی‌کار بماند معتاد شود. پسرم در کل عمرش دروغ نگفته، رتبه ۱ دانشگاه بوده.

۳:
علی: باید اقتصادمان نسبت به فشار خارجی محکم باشد.
نقی: یعنی دور کشور دیوار بکشیم، عقب مانده‌ای.

۴:
بابک: ما نمی‌توانیم ثابت کنیم که در خواب به سر نمی‌بریم.
احمد: پس بزار بزنم در گوشت اگر در خواب هستیم.

هر چهار مثال بالا نوعی مغالطه پهلوان‌پنبه هستند. در این مغالطه فرد ممکن است در مدعای فرد مقابل را سطحی یا شدید کند، مضمونی نزدیک به آن ولی نه خود آن را به کار برد، اصلا مدعای دیگری را جا بزند و شروع به نقد آن کند. در همه این حالات در واقع مدعای فرد مقابل عوض شده(ضعیف‌تر) و این ادعای جدید مورد نقد قرار می‌گیرد، در حالی که این ادعای جدید اصلا مد نظر و مورد دفاع مدعی نبوده. بگذارید مثال‌های بالا را بررسی کنیم:

ادامه‌ی مطلب

حقیقت دورتر از قضاوت – خودروهای هیبریدی

پیش‌نوشت: در روز سوم چالش این دومین پستی هست که می‌نویسم، بله دو روز هم نتوانستم به چالش پایبند بمانم. چرا؟ چون هر موضوعی به ذهنم می‌رسید، پیش‌نیازهایی برای تبدیل شدن به نوشته داشت که برآورده نشده بود و برآورده شدنش هم زمانی می‌خواست که پیدا نکردم(دیر شروع به گشتن کردم). در همین چند روز آینده در یک روز دو پست خواهم نوشت تا بلکه جبران شود و ۱۰ روز به چالشم اضافه می‌کنم، شاید درس حسابیی شد:d.

اما نوشته دوم در روز سوم. چند روز پیش بود که در خبرها خواندم تعرفه واردات خودروهای هیبریدی مقدار قابل توجهی افزایش یافته، آن روزها همچنان بحث آلودگی هوا در مرکز توجه قرار داشت، مدارس روزهای قبل تعطیل شده بودند و اتفاقاتی دیگر(بر خلاف این روزها که در تهران برف باریده و شهر بسیار زیبا و دلنشین شده). همزمان با منتشر شدن خبر انتقادها شروع شد که چرا دولت این کار را کرده، دولت فقط به فکر جیب خودش است و غیره. مدتی گذشت تا فکر کنم دکتر نوبخت پاسخی به این مضمون داد که این خودروها، هیبریدیِ واقعی نیستند. تا آنجایی که من دیدم توضیحات بیشتری داده نشد و از آنجا که افکار عمومی قانع نشده بود، در گفتگوی تلویزیونی رییس جمهور هم این سؤال مطرح شد که ایشان هم پاسخ مشابهی دادند به این مضمون که به دولت گزارش شده این خودروها واقعا هیبریدی نیستند.

من چه فکر می‌کردم؟ من هم خب تعجب کرده بودم و برایم سؤال بود البته نه آن قدر مهم که پیگیری یا تحقیق خاصی بکنم صرفا از این جهت برایم جالب بود که چرا دولت چنین کار غیر قابل دفاع یا توجیهی کرده(غیر قابل توجیه البته برای من معنای خاصی دارد که مثلا جوابش نمی‌تواند این باشد که دولت کدام کارش قابل توجیه است که این یکی باشد، یا مثلا حکومت کلی کار غیر قابل دفاع می‌کند این هم کنار آن‌ها). شنیدن پاسخ آقای نوبخت هم قانعم نکرد و به نظرم آمد جهت از سر باز کردن است، نهایتا حدس می‌زدم که کفگیر دولت به تهِ دیگ خورده و مجبور است تا می‌تواند پول بگیرد. گذشت تا وقتی آقای روحانی هم در گفتگوی تلویزیونی همانطور که گفتم قضیه غیر واقعی بودن را تکرار کردن و من کمی در حدسم شک کردم.

از شک بنده هم گذشت:D تا اینکه امروز یا دیروز بود که به طور اتفاقی این نوشته را در کانال تلگرامی آقای حامد قدوسی دیدم. ایشان توضیح داده‌اند که مصرف سوخت خودروی هیبریدی یک مدل با نوع غیر هیبریدی آن مدل تفاوت کمی دارد و با توجه به رانتی که ممکن است ایجاد کند، افزایش تعرفه می‌تواند قابل دفاع باشد. برای متوجه شدن موضوع، نوشته ایشان را بخوانید، موضوع این نوشته خود چراییِ افزایش تعرفه نیست.

برای خود من این سؤال در همان حدی که مرا کنجکاو کرده بود تقریبا حل شد. چون به آقای قدوسی تا حدی اعتماد دارم و نوشته‌های ایشان را تقریبا از سه چهار سال پیش پراکنده خوانده‌ام و تکه‌های پازل با این توضیح جورتر هستند. اما موضوع این نوشته چیست؟ مسأله من کجاست؟  مسأله در فاصله بین دانستن حقیقت(در حدی که لازم است و می‌توانیم) و قضاوت کردن‌ است.

ادامه‌ی مطلب

چرا نماهنگ نمی‌بینم

ابتدا منظورم را از نماهنگ(کلیپ) مشخص کنم؛ منظور من از نماهنگ در این نوشته «مجموعه تصاویر و صداهای نسبتا کوتاه، با هدف تاثیر گذاری روی احساسات و تهییج انسان برای افزایش سرعت و شدت حرکت در یک مسیر خاص، کنار هم جمع شده‌اند». خیلی از شعرها، سرودها، سخنرانی‌ها و تقریبا اکثر تبلیغات کم و بیش مایه‌هایی از نماهنگ در خود دارند. من به دلیل مشکلاتی که با نماهنگ‌ها دارم سعی می‌کنم خیلی کم ببینم. اما به هرحال بدلیل اقتضای فضای رسانه‌ای و فضای چند ماه اخیر ایران بی نصیب نمانده‌ام. در فضای پیش و پسا انتخاباتی چندتایی دیدم و در همین هفته‌ها دو سه مورد در رابطه با شهدای مدافع حرم و فلسطین. همین تعداد اندک بهانه‌ای شد تا اینجا در این مورد بنویسم.

هدف نماهنگ، حرکت دادن انسان بر مبنای احساسات و هیجانات است. ارتباطی که با انسان برقرار می‌کند به زبان دلیل و استدلال نیست؛ به زبان احساس است. البته من نمی‌گویم همه‌ جا فقط باید به زبان دلیل و برهان صحبت کرد، مشکلی ندارم با من در موقعیت‌هایی، به زبان احساس صحبت کنند. مشکل آنجاست که در جایی که باید با زبان دلیل صحبت شود از زبان احساس استفاده می‌کنند یا تناسب استفاده از این زبان‌ها به هم می‌خورد(مثلا در همین انتخابات گذشته). مشکل آنجاست که با متاثر کردن من باعث می‌شود جایی که باید ۵ هزار تومان بدهم ۵۰ هزار تومان بدهم به جای سیلی زدن، مشت بزنم؛ قضاوت کنم قبل از اینکه بشنوم.

همه ما شنیده‌ایم که به هنگام عصبانیت نباید تصمیم گرفت به نظرم خیلی از نماهنگ‌ها از این جنس است و ما را از آرامش لازم برای تصمیم‌گیری و واکنش دور می‌کند. واکنش انسان را بدون دلیل تشدید یا تضعیف می‌کند باعث حرکت در فضای هیجانی می‌شود. فکر می‌کنیم نماهنگ هرچقدر هیجان‌انگیزتر و اثر گذارتر بهتر و به همین ترتیب نماهنگ‌ها روز به روز حس‌برانگیزتر می‌شوند.

شاید تحریک احساسات از دلیل آوردن راحت‌تر باشد اما به نظرم عمق اثرگذاری آن کم است و احتمال به خطا افتادن را بالا می‌برد. شاید پررنگ کردن یک جنایت باعث شود سربازان با شدت بیشتری بجنگند اما ممکن است باعث جنایت دیگری بشود.