نهاد سازی پیش از دموکراسی، شانس برای توسعه

شماره ۵۱ مجله اندیشه پویا گفت و گویی با آقای سریع القلم داشته حول موضوعاتی مانند ایران و آمریکا، برجام، مسیر توسعه و دموکراسی در ایران. اینجا خلاصه و برداشت خودم را از آن می‌آورم.

از زمانی که آقای روحانی مسئولیت مرکز تحقیقات استراتژیک را گرفت بر پارادایم اقتصادی متمرکز شد. ایشان وقتی برای ریاست جمهوری توسط مردم انتخاب شد به سمت توسعه اقتصادی گرایش داشت و سیاست خارجی کشور را هم در خدمت اقتصاد می‌دید. اما نهاد ریاست جمهوری در بهترین شرایط ۱۰-۱۵ درصد می‌تواند اصلاح ایجاد کند. ما باید در سطح حاکمیت تصمیم بگیریم.

یکی از مسائل دولت ما مسأله شناختی و فکری است. درکمان از اقتصاد بین‌الملل محدود است. نمی‌دانیم چطور و چرا کره جنوبی یا برزیل در اقتصاد جهانی نقش آفرین شده‌اند. متون بین‌المللی را نمی‌خوانیم.

گام اول توسعه نهادسازی است، دموکراسی طبقه پنجم است. آزادی سیاسی را با کدام نهادها و متون به دست آوریم؟ در ایران افراد از دموکراسی بسیار صحبت می‌کنند در حالی که ما مبانی اولیه آن را نداریم. به باور هانتینگتون دموکراسی ۴ اصل دارد:

ادامه‌ی مطلب

بزرگترین خوش شانسی

در حال خواندن یک نوشته از اسلاوی ژیژک بودم که طی فرایندی به پرسش و پاسخ گاردین از او رسیدم، اگر ژیژک را می‌شناسید، پرسش و پاسخ جالبی است. ترجمه نه چندان خوبی از آن هم اینجا انجام موجود است.

گاردین: بزرگترین ترست چیست؟

ژیژک: بیدار شدن بعد از مرگ – برای همین است که می‌خواهم بلافاصله مرا بسوزانند.

گاردین: اگر می‌توانستی گذشته را تغییر دهی، چه چیزی را تغییر می‌دادی؟

ژیژک: تولدم را. من با سوفوکلس(Sophocles) موافقم که می‌گفت: بزرگترین شانس به دنیا نیامدن است – ولی همانطور که شوخی ادامه پیدا می‌کند، افراد کمی در آن موفق می‌شوند.

گاردین: مهم‌ترین درسی که زندگی به تو داده چیست؟

ژیژک: اینکه زندگی چیز احمقانه و بی‌معنایی است که چیزی ندارد که به تو بیاموزد.

فلسفه؛ هنر فرضیه‌سازی عقلانی

اخیرا مقاله «چگونه فیلسوف شویم؟» نوشته برتراند راسِل با تر جمه آقای امیر کشفی را می‌خواندم. سوای موضوع اصلی مقاله، تعریف و نگاهی که راسل به فلسفه در این مقاله داشت برایم جالب بود. گفتم اینجا هم بیاورم.

راسل فلسفه را اینگونه تعریف می‌کند: فلسفه؛ هنر فرضیه‌سازی عقلانی است. فلسفه در جایی که ممکن نیست به یقین بدانیم چه چیز صادق است، تلاش می‌کند ببیند چه چیزی ممکن یا بیشتر محتمل است صادق باشد. ما با وجود شک در نهایت باید عمل کنیم چرا که تاخیر، خطرناک یا مهلک است. فلسفه یعنی هنرِ حکم کردن به اینکه در فرضیه‌های کلی چه چیزی محتمل است. با این تعریف حوزه فلسفه هم محدود به فرضیه‌های کلی و حول آن‌ها می‌شود.

فیلسوف تلاش می‌کند همه نظریه‌هایی که ممکن است صادق باشد را به دست بیاورد. در نهایت فرضیه‌هایی که پیگیری می‌شوند یقینی نیستند اما ابطالشان هم نمی‌توان کرد و به پیامدهای آشکارا کاذب منجر نمی‌شوند. همچنین فیلسوف می‌کوشد عقاید نامعقول را در خود و بقیه حذف کند چرا که به گفته راسل عقاید نامعقول پیوند دارد با جنگ و نرسیدن به اهداف. و اینکه صدق بهتر از کذب است.

 

کسی برای یک نفس خودش نیست

در این زمانه هیچ‌کس خودش نیست
کسی برای یک نفس خودش نیست

همین دمی که رفت و بازدم شد
نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نیست

همین هوا که عین عشق پاک است
گره که خود با هوس خودش نیست

خدای ما اگر که در خود ماست
کسی که بی‌خداست، پس خودش نیست

دلی که گرد خویش می‌تند تار،
اگرچه قدر یک مگس، خودش نیست

مگس، به هرکجا، به‌جز مگس نیست
ولی عقاب در قفس، خودش نیست

تو ای من، ای عقابِ بسته‌بالم
اگرچه بر تو راهِ پیش و پس نیست

تو دست‌کم کمی شبیه خود باش
در این جهان که هیچ‌کس خودش نیست

تمام دردِ ما همین خودِ ماست
تمام شد، همین و بس: خودش نیست

قیصر امین پور

جهد برای وصل دوست

قومی بجد و جهد نهادند وصل دوست

قومی دگر حواله به تقدیر می‌کنند

فی‌الجمله اعتماد مکن به ثبات دهر

کاین کارخانه‌ای‌ست که تغییر می‌کند

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند

 

حافظ

دنیا، خطبه ۲۲۶ نهج البلاغه

به بهانه این روزها، شب‌های قدر و شهادت امام علی، نگاهی به نهج‌البلاغه انداختم. گفتم خطبه ۲۲۶ را اینجا هم بگذارم.

 

 

ترجمه از محمد دشتی:

دنيا خانه اى است پوشيده از بلاها، به حيله و نيرنگ شناخته شده، نه حالات آن پايدار، و نه مردم آن از سلامت برخوردارند، داراى تحوّلات گوناگون، و دوران هاى رنگارنگ، زندگى در آن نكوهيده، و امنيّت در آن نابود است. اهل دنيا همواره هدف تيرهاى بلا هستند كه با تيرهايش آنها را مى كوبيد، و با مرگ آنها را نابود مى كند.
اى بندگان خدا بدانيد، شما و آنان كه در اين دنيا زندگى مى كنيد، بر همان راهى مى رويد كه گذشتگان پيمودند آنان زندگانى‌شان از شما طولانى‌تر، خانه هاى‌شان آبادتر، و آثارشان از شما بيشتر بود، كه ناگهان صداهايشان خاموش، و وزش بادها در سرزمينشان ساكت، و اجسادشان پوسيده، و سرزمينشان خالى، و آثارشان ناپديد شد قصرهاى بلند و محكم، و بساط عيش و بالش هاى نرم را به سنگ ها و آجرها، و قبرهاى به هم چسبيده تبديل كردند: گورهايى كه بناى آن بر خرابى، و با خاک ساخته شده است، گورها به هم نزديك اما ساكنان آنها از هم دور و غريبند، در وادى وحشتناك به ظاهر آرام امّا گرفتارند، نه در جايى كه وطن گرفتند انس مى‌گيرند، و نه با همسايگان ارتباطى دارند، در صورتى كه با يكديگر نزديك، و در كنار هم جاى دارند. چگونه يكديگر را ديدار كنند در حالى كه فرسودگى آنها را در هم كوبيده، و سنگ و خاک آنان را در كام خود فرو برده است. شما هم راهى را خواهيد رفت كه آنان رفته‌اند، و در گرو خانه هايى قرار خواهيد گرفت كه آنها قرار دارند، و گورها شما را به امانت خواهد پذيرفت، پس چگونه خواهيد بود كه عمر شما به سر آيد و مردگان از قبرها برخيزيد «در آن هنگام كه هر كس به اعمال از پيش فرستاده آزمايش مى شود، و به سوى خدا كه مولا و سرپرست آنهاست باز مى‌گردد، و هر دروغى را كه مى‌بافتند براى آنان سودى نخواهد داشت».

اینجا نهج البلاغه با ترجمه‌های مختلف به صورت آنلاین قرار دارد.

احترام به قانون، ۳ بامداد

دکتر سریع القلم یک سری ویژگی‌های سی‌گانه دارد، به این صورت که هر از چند گاهی لیستی منتشر می‌کند با عنوان سی ویژگی فُلان. من هم معمولا آن‌ها را می‌خوانم، نکته‌های جالبی دارد. مثلا آخرین موردش با عنوان سی ویژگی یک شهروند مسئولیت­ شناس، اواسط اسفند منتشر شد. برخی موارد قابل توجه‌اش را اینجا می‌آورم.

ادامه‌ی مطلب

برای رشد باید کتاب بخوانیم

«ما با تکرار در حرف‌های گذشته رشد نمی‌کنیم، بلکه باید رشد کنیم و نباید یک سلسله حرف‌های کلیشه ای را تکرار کنیم که باعث عقب ماندن ما می شود… ممکن است اگر در یک قطار ما واگن سوم باشیم و نسبت به واگن سی ام 27 واگن جلوتر باشیم اما اگر یک قطاری آمد و از کل این قطار جلو بزند ما عقب مانده ایم. لذا نباید به کمترین ها نسبت به خودمان نگاه کنیم و خودمان را با آنها مقایسه کنیم و دلخوش به این باشیم که از آنها جلوتریم درحالی که از قطارهای دیگر عقب مانده ایم.
و راه حل رشد، مطالعه است و باید کتاب بخوانیم و با هم بحث کنیم.

پرداختن به مسائل فرهنگی نیاز به ماده­ ی خام دارد و ماده­ ی آن مطالعه است. باید کتاب­هایی بخوانیم که فرهنگ ما را عوض کند. مطالب فیزیک، شیمی و جغرافیا و … معلومات ما را افزایش می­دهد ولی فرهنگ ما را تغییر نمی­دهد. ما باید در حوزه­ ی روانشناسی، فلسفه، ادبیات (خصوصاً رمان، داستان کوتاه و شعر)، عرفان و حوزه­ ی دین مطالعه کنیم. این حوزه­ای است که فرهنگ­ساز است و ما را فرهیخته ­تر می­کند.

کتاب خواندن با سرچ کردن در سایت­ها متفاوت است . یادگیری با مطالعه­ ی کتاب میسر می­شود. حتی در حوزه­ ی سیاست کتاب بخوانید و با هم بحث کنید تا رشد کنید.»

برگرفته از سخنرانی مصطفی ملکیان با عنوان اختلاف‌ها را با قواعد اخلاقی حل کنیم.

ملکیان یکی از تأثیرگذارترین افراد در زندگی من بوده. چند روز پیش به این گزیده سخنرانی ایشان در اینجا برخوردم، دیدم به حال و هوای این روزهایم هم نزدیک است، گفتم اینجا هم بازنشرش کنم.

کورسویی ز چراغی رنجور

این هفته، حین خواندن نوشته مواجهه با مرگ از وبلاگ آقای مُشیرفر، با دکلمه ارغوان از آقای هوشنگ ابتهاج مواجه شدم. فکر می‌کنم از زمان دیدن آن تا حالا بیش از ۵۰ بار گوش داده‌ام. اینجا هم می‌گذارم برای ثبت حال و هوای این روزها.

 

ارغوان
شاخه هم خون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز
آفتابیست هوا یا گرفته است هنوز
من در این گوشه که از دنیا بیرونست
و آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوارست
آه این سقف سیاه
آنچنان نزدیکست
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کور سویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانیست

به دنبال سایه همای

با گذاردن عنوان «به دنبال سایه همای» به روی مجموعه مقاله‌های خود که به تازگی انتشار یافته، آیا منظورتان این بوده‌است که هسته مرکزی مقاله‌های خود را نبردی بر ضد نفوذ تمدن غربی در شرق، و لزوم جلوگیری از تسلیم بی‌چون و چرای شرق به این تمدن، قرار داده باشید؟

نبردی در بین نیست. در واقغ تلاش نومیدانه‌ای بیش نیست. کشور ما با آنکه هنوز صنعتی نشده است، از یورش تمدن صنعتی در امان نمانده. ما نزدیک است که همه آنچه ظریف و شریف و خوب در خصائل ملی‌مان بوده، از دست بدهیم؛ بدون آن که در مقابل، از مزایای تمدن غرب بهره بگیریم.

من نمی‌توانم قبول کنم که ما یک ملت «بازیگر» شویم؛ آماده برای آن که از همه چیز تقلید کند؛ یا آنکه رفتاری نظیر رفتار مردم تازه به دوران رسیده داشته باشیم، یعنی شکوه و جلال تمدن «پلاستیک» و رادیوی ترانزیستوری و پپسی کولا چشم ما را خیره کند. موضوع این نیست که کسی مخالف تمدن غرب باشد، ابدا چنین چیزی نیست. خود من، چند سالی از باارزش‌ترین و بهترین دوران‌های زندگیم را در غرب گذرانده‌ام و یکی از ایرانیانی هستم که خیلی به فرهنگ غرب مدیون‌اند.

ولی نگرانی در آن است که «پرستش غرب» نزد عده‌ای، مرادف با ایمان کورکورانه، انقیاد و تقلید شده است.

این طرز فکر، حس ابتکار و شخصیت را تضعیف می‌کند، و خواه ناخواه موجد تنبلی مغز و فساد اخلاقی و ابتذال می‌گردد.

برای ملتی که صاحب میراث عظیم فرهنگی است و گذشته پرشکوهی را به دنبال خود می‌کشد و بار سنگینی از تاریخ بر پشت دارد، ناروا و زننده است که سبکسری از خود نشان دهد، و خود را آنقدر پایین آورد که تا حد یک «تقلیدچی» تنزل کند.

من غالبا این سوال را از خود می‌کنم: هدف ما بطور دقیق چیست؟ این، که یک کشور پیشرفته بشویم؟ بسیار خوب. ولی یک «کشور پیشرفته» در واقع چگونه کشوری است؟… هدف ما، رسیدن به کشورهای صنعتی است، در حالی که یقین نیست که «پیشرفته‌ها» از ما «عقب‌مانده»ها خوشبخت‌تر باشند.

آنچه دنیا کسر دارد، یعنی هم پیشرفته‌ها و هم عقب‌مانده‌ها کسر دارند، سعادتی است که واقعا سعادت باشد؛ سعادتی ساده، استوار و انسانی…

 

از کتاب گفته‌ها و؛ ناگفته‌ها – محمدعلی اسلامی ندوشن.