رمیده

نمی‌دانم چه می‌خواهم خدایا
به دنبال چه می‌گردم شب و روز

چه می‌جوید نگاه خسته من
چرا افسرده است این قلب پرسوز

ز جمع آشنایان می‌گریزم
به کنجی می‌خزم آرام و خاموش

نگاه غوطه‌ور در تیرگی‌ها
به بیمار دل خود می‌دهم گوش

گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستند

از این مردم، که تا شعرم شنیدند
به رویم چون گلی خوشبو شکفتند

ولی آن دم که در خلوت نشتند
مرا دیوانه‌ای بد نام گفتند

دل من ای دل دیوانه من
که می‌سوزی از این بیگانگی‌ها

مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را، بس کن این دیوانگی‌ها

شعر رمیده از کتاب اسیر فروغ فرخزاد

تا جوابی به خود داده باشم

من می‌نویسم تا جوابی به خود داده باشم

کی هستیم و چرا هستیم؟

اوژن یونسکو

این را در مقدمه نمایشنامه کرگدن خواندم(بخشی از خود نمایشنامه نیست). اگر این روزها درباره چرا نوشتنم یا مثلا درباره این وبلاگ قرار بود بنویسم، قطعا به این حرف یونسکو اشاره می‌کردم.

من می‌نویسم تا جوابی به خود داده باشم

زیبایی در اخلاق

مدتی است که فکرم بیشتر درگیر فلسفه اخلاق است و به آن بیشتر فکر می‌کنم. امروز این روایت‌ها را در توییتر دیدم و نمی‌توانم بگویم که از نظر من چقدر همچونین انسان بودن‌هایی زیباست.

زکریا بن آدم وکیل امام رضا بود در قم، به امام نامه نوشت که من می‌خواهم از قم هجرت کنم، قمیان بد شده‌اند، مثلا وقتی می‌خواهند حیوان را ذبح کنند دامن‌‌شان را به عنوان اینکه در آن علف است گرفته و حیوان را فریب می‌دهند!
امام می‌گویند در قم بمان تو‌ امان اهل قم هستی.

پیامبر از کوچه‌های مدینه می‌گذشتند دیدند مادری برای آوردن بچه چموشش به داخل خانه دست خالی‌‌اش را مشت کرده و می‌گوید بیا بهت خرما بدهم، پیامبر فرمود بچه هایتان را فریب ندهید.

پیامبر بعد از دیدن مردی که برای آوردن حیوانش ردایش را جمع کرده به گونه‌ای که مثلا بیا علف بدهمت، فرمودند حتی حیوان‌ را فریب ندهید.

پی‌نوشت: حقیقت داشتن، یا نداشتن این روایت‌ها و منبع‌شان اهمیتی ندارد.

انواع دروغ

باز هم یک تکه از دیالوگ‌های سریال هاوس را آورده‌ام این بار قسمت ۱۰ از فصل ۴. این بار هم مانند دفعه قبل مرتبط با اخلاق.

سریال هاوس، انواع دروغ

دکتر هاوس چند نوع از دروغ‌ها را بر می‌شمارد:

  1. دروغ‌های سفید، دروغ‌هایی که می‌گوییم تا دیگران حس بهتری پیدا کنند.
  2. دلیل‌تراشی، دلایلی که به دروغ برای چیزی می‌آوریم تا خودمان حس بهتری پیدا کنیم.
  3. نگفتن تمام حقیقت، مواقعی که تمام حقیقت را نمی‌گوییم، بخشی را حذف می‌کنیم.

چهارمی را هم من اضافه کنم(به نظرم به نوع دوم نزدیک است، حتی شاید زیر مجموعه آن):

  • دلیل دروغ، دلیلی را که فکر می‌کنیم طرف مقابل قبول می‌کند به عنوان دلیل کارمان می‌گوییم تا بی‌خیال شود ولی دلیل واقعی چیز دیگری است.

نهاد سازی پیش از دموکراسی، شانس برای توسعه

شماره ۵۱ مجله اندیشه پویا گفت و گویی با آقای سریع القلم داشته حول موضوعاتی مانند ایران و آمریکا، برجام، مسیر توسعه و دموکراسی در ایران. اینجا خلاصه و برداشت خودم را از آن می‌آورم.

از زمانی که آقای روحانی مسئولیت مرکز تحقیقات استراتژیک را گرفت بر پارادایم اقتصادی متمرکز شد. ایشان وقتی برای ریاست جمهوری توسط مردم انتخاب شد به سمت توسعه اقتصادی گرایش داشت و سیاست خارجی کشور را هم در خدمت اقتصاد می‌دید. اما نهاد ریاست جمهوری در بهترین شرایط ۱۰-۱۵ درصد می‌تواند اصلاح ایجاد کند. ما باید در سطح حاکمیت تصمیم بگیریم.

یکی از مسائل دولت ما مسأله شناختی و فکری است. درکمان از اقتصاد بین‌الملل محدود است. نمی‌دانیم چطور و چرا کره جنوبی یا برزیل در اقتصاد جهانی نقش آفرین شده‌اند. متون بین‌المللی را نمی‌خوانیم.

گام اول توسعه نهادسازی است، دموکراسی طبقه پنجم است. آزادی سیاسی را با کدام نهادها و متون به دست آوریم؟ در ایران افراد از دموکراسی بسیار صحبت می‌کنند در حالی که ما مبانی اولیه آن را نداریم. به باور هانتینگتون دموکراسی ۴ اصل دارد:

ادامه ی مطلب

بزرگترین خوش شانسی

در حال خواندن یک نوشته از اسلاوی ژیژک بودم که طی فرایندی به پرسش و پاسخ گاردین از او رسیدم، اگر ژیژک را می‌شناسید، پرسش و پاسخ جالبی است. ترجمه نه چندان خوبی از آن هم اینجا انجام موجود است.

گاردین: بزرگترین ترست چیست؟

ژیژک: بیدار شدن بعد از مرگ – برای همین است که می‌خواهم بلافاصله مرا بسوزانند.

گاردین: اگر می‌توانستی گذشته را تغییر دهی، چه چیزی را تغییر می‌دادی؟

ژیژک: تولدم را. من با سوفوکلس(Sophocles) موافقم که می‌گفت: بزرگترین شانس به دنیا نیامدن است – ولی همانطور که شوخی ادامه پیدا می‌کند، افراد کمی در آن موفق می‌شوند.

گاردین: مهم‌ترین درسی که زندگی به تو داده چیست؟

ژیژک: اینکه زندگی چیز احمقانه و بی‌معنایی است که چیزی ندارد که به تو بیاموزد.

فلسفه؛ هنر فرضیه‌سازی عقلانی

اخیرا مقاله «چگونه فیلسوف شویم؟» نوشته برتراند راسِل با تر جمه آقای امیر کشفی را می‌خواندم. سوای موضوع اصلی مقاله، تعریف و نگاهی که راسل به فلسفه در این مقاله داشت برایم جالب بود. گفتم اینجا هم بیاورم.

راسل فلسفه را اینگونه تعریف می‌کند: فلسفه؛ هنر فرضیه‌سازی عقلانی است. فلسفه در جایی که ممکن نیست به یقین بدانیم چه چیز صادق است، تلاش می‌کند ببیند چه چیزی ممکن یا بیشتر محتمل است صادق باشد. ما با وجود شک در نهایت باید عمل کنیم چرا که تاخیر، خطرناک یا مهلک است. فلسفه یعنی هنرِ حکم کردن به اینکه در فرضیه‌های کلی چه چیزی محتمل است. با این تعریف حوزه فلسفه هم محدود به فرضیه‌های کلی و حول آن‌ها می‌شود.

فیلسوف تلاش می‌کند همه نظریه‌هایی که ممکن است صادق باشد را به دست بیاورد. در نهایت فرضیه‌هایی که پیگیری می‌شوند یقینی نیستند اما ابطالشان هم نمی‌توان کرد و به پیامدهای آشکارا کاذب منجر نمی‌شوند. همچنین فیلسوف می‌کوشد عقاید نامعقول را در خود و بقیه حذف کند چرا که به گفته راسل عقاید نامعقول پیوند دارد با جنگ و نرسیدن به اهداف. و اینکه صدق بهتر از کذب است.

 

کسی برای یک نفس خودش نیست

در این زمانه هیچ‌کس خودش نیست
کسی برای یک نفس خودش نیست

همین دمی که رفت و بازدم شد
نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نیست

همین هوا که عین عشق پاک است
گره که خود با هوس خودش نیست

خدای ما اگر که در خود ماست
کسی که بی‌خداست، پس خودش نیست

دلی که گرد خویش می‌تند تار،
اگرچه قدر یک مگس، خودش نیست

مگس، به هرکجا، به‌جز مگس نیست
ولی عقاب در قفس، خودش نیست

تو ای من، ای عقابِ بسته‌بالم
اگرچه بر تو راهِ پیش و پس نیست

تو دست‌کم کمی شبیه خود باش
در این جهان که هیچ‌کس خودش نیست

تمام دردِ ما همین خودِ ماست
تمام شد، همین و بس: خودش نیست

قیصر امین پور

جهد برای وصل دوست

قومی بجد و جهد نهادند وصل دوست

قومی دگر حواله به تقدیر می‌کنند

فی‌الجمله اعتماد مکن به ثبات دهر

کاین کارخانه‌ای‌ست که تغییر می‌کند

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند

 

حافظ

دنیا، خطبه ۲۲۶ نهج البلاغه

به بهانه این روزها، شب‌های قدر و شهادت امام علی، نگاهی به نهج‌البلاغه انداختم. گفتم خطبه ۲۲۶ را اینجا هم بگذارم.

 

 

ترجمه از محمد دشتی:

دنيا خانه اى است پوشيده از بلاها، به حيله و نيرنگ شناخته شده، نه حالات آن پايدار، و نه مردم آن از سلامت برخوردارند، داراى تحوّلات گوناگون، و دوران هاى رنگارنگ، زندگى در آن نكوهيده، و امنيّت در آن نابود است. اهل دنيا همواره هدف تيرهاى بلا هستند كه با تيرهايش آنها را مى كوبيد، و با مرگ آنها را نابود مى كند.
اى بندگان خدا بدانيد، شما و آنان كه در اين دنيا زندگى مى كنيد، بر همان راهى مى رويد كه گذشتگان پيمودند آنان زندگانى‌شان از شما طولانى‌تر، خانه هاى‌شان آبادتر، و آثارشان از شما بيشتر بود، كه ناگهان صداهايشان خاموش، و وزش بادها در سرزمينشان ساكت، و اجسادشان پوسيده، و سرزمينشان خالى، و آثارشان ناپديد شد قصرهاى بلند و محكم، و بساط عيش و بالش هاى نرم را به سنگ ها و آجرها، و قبرهاى به هم چسبيده تبديل كردند: گورهايى كه بناى آن بر خرابى، و با خاک ساخته شده است، گورها به هم نزديك اما ساكنان آنها از هم دور و غريبند، در وادى وحشتناك به ظاهر آرام امّا گرفتارند، نه در جايى كه وطن گرفتند انس مى‌گيرند، و نه با همسايگان ارتباطى دارند، در صورتى كه با يكديگر نزديك، و در كنار هم جاى دارند. چگونه يكديگر را ديدار كنند در حالى كه فرسودگى آنها را در هم كوبيده، و سنگ و خاک آنان را در كام خود فرو برده است. شما هم راهى را خواهيد رفت كه آنان رفته‌اند، و در گرو خانه هايى قرار خواهيد گرفت كه آنها قرار دارند، و گورها شما را به امانت خواهد پذيرفت، پس چگونه خواهيد بود كه عمر شما به سر آيد و مردگان از قبرها برخيزيد «در آن هنگام كه هر كس به اعمال از پيش فرستاده آزمايش مى شود، و به سوى خدا كه مولا و سرپرست آنهاست باز مى‌گردد، و هر دروغى را كه مى‌بافتند براى آنان سودى نخواهد داشت».

اینجا نهج البلاغه با ترجمه‌های مختلف به صورت آنلاین قرار دارد.