فیلیپا فوت، عدم انحصار جملاتِ امریِ نامشروط در اخلاق

مدتی پیش گفتگویی داشتم در مورد فلسفه اخلاق و از سؤال‌هایی که به نظرم می‌رسید گفتم. به طور مشخص از این گفتم که به نظر من گزاره‌های اخلاقی در نهایت از جنس بایدهای نامشروط هستند.

مقاله‌ای از همان فردی که با وی گفتگو داشتم به من معرفی شد که محدود بودن بایدهای نامشروط به حوزه اخلاق را رد می‌کرد. مقاله البته تنها منحصر به این مسأله نیست، و کلیت آن نقدهایی است به اخلاق کانتی وارد می‌کند و در ادامه از این نقدها استفاده کرده در جهت معقول دانستن یا اثبات گزاره‌هایی دیگر.

لینک مقاله را اینجا می‌گذارم برای کسانی که مایل هستند خود مقاله را بخوانند:

Philippa Foot, Morality as a system of hypothetical imperatives

من آشنایی خیلی کمی با فلسفه اخلاق کانت دارم و در رابطه با مقاله به صورت کلی نظری ندارم. اما به نظرم استدلال فیلیپا فوت در رد «منحصر بودن بایدهای نامشروط به حوزه اخلاق» درست نیست. ادامه این نوشته در مورد اشکال من خواهد بود.

ادامه ی مطلب

تقسیم پیتزا و عدالت

فرض کنید شما دو فرزند دارید، وزن یکی از آن‌ها ۱۲۰ کیلوگرم و دومی ۶۰ کیلوگرم است. در یک شب عادی قصد دارید برای شام یک پیتزای خانواده بگیرید. فرض کنیم خود و همسرتان هم از پیتزا نخواهید خورد(ضرر دارد:D).

چه تقسیم‌بندی از پیتزا بین دو فرزندتان عادلانه است؟

آیا هر دو به اندازه سیری بخورند؟ اگر بله، آنچه برای بعد باقی می‌ماند چطور تقسیم شود؟

به نسبت وزنشان پیتزا را تقسیم می‌کنید؟ اگر بله، پس اگر فرزند دیگرتان هم تصمیم گرفت چاق شود تا سهم بیشتری ببرد مشکلی ندارید؟ در تقسیم ارث هم به فرزند پرخرج‌تر بیشتر خواهید داد؟

پیتزا را نصف می‌کنید و به این ترتیب برای هر کدام سهم مساوی در نظر می‌گیرید؟

سهمشان را متناسب با کاری که آن روز انجام داده‌اند در نظر می‌گیرید؟

اصلا این‌ها برایتان مهم نیست، طوری تقسیم می‌کنید که کمترین ناراحتی ایجاد شود یا طوری که بیشتر خوشحال بشوند؟

در بابِ رد نشدنِ حرفِ مفت

در کتاب کاوشی در خصوص فهم بشری از دیوید هیوم، فصلی در رد حُجیت گُواهی معجزه نوشته شده است(یادم نمی‌آید که در رد حجیت معجزه به طور کلی هم حرفی زده یا نه). هیوم در این فصل چند دلیل در رد حجیت معجزه می‌آورد.

مثلا یکی از آن دلایل و فکر کنم اولین آن این است که اگر فرد یا افرادی از معجزه‌ای به ما خبر دادند، ما باید ببینیم وقوع آن معجزه محتمل‌تر است یا اشتباه کردن یا دروغ گفتن آن افراد، و آن چه محتمل‌تر است را باور کنیم. حتی اگر در نهایت معجزه را باور کردیم، احتمال اشتباه و دروغ گفتن گواهی‌دهنده‌ها از قوت باور به معجزه می‌کاهد.

در ادامه فصل هیوم در پاسخ به اینکه چرا معجزه‌ها همان ابتدای مشهور شدنشان رد نشده و رایج می‌شوند می‌نویسد:

ادامه ی مطلب

نیاز به اخلاق جهانی – مسئولیت جهانی ۲

در قسمت اول نوشته‌هایم در مورد مسئولیت جهانی، قسمتی از مقاله‌ی آقای پیتر سینگر(Peter Singer) با عنوان کودک در حال غرق شدن و گسترش دایره اخلاقی(The Drowning Child and the Expanding Circle) را ترجمه کردم. ترجمه من شامل بخش‌های پایانی نمی‌شد، چون آن موقع فرصت زیادی برای نوشتن نداشتم و همچنین اهمیت بخش‌های پایانی برای من کمتر بود.

در این نوشته یعنی قسمت دوم سری نوشته‌هایم در مورد مسئولیت جهانی، می‌خواهم خلاصه بخش‌های پایانی‌ای که ترجمه نکردم را بگویم، به همراه معرفیِ چند نوشته دیگر و یک سخنرانی از خود آقای سینگر در همین موضوع.

ادامه ی مطلب

I long to confuse things

چند وقت پیش نمی‌دانم مصاحبه بود، سخنرانی بود، چه بود که از ژیژک می‌خواندم که گفته بود:

I long to confuse things

من میل دارم چیزها را پیچیده تر کنم

به نظرم می‌شود گفت در کل تئوری‌ها، نظریه‌ها چیزها را ساده‌تر می‌کنند. سادگی مسائل در واقع تا حدی به مشخص، روشن بودن و جواب داشتن آن‌ها بر می‌گردد. پیچیده کردن مسأله می‌تواند نشان بدهد برای آن جواب نداریم. اگر جلوی یک تئوری چند مثال بیندازی که نتواند پاسخ درستی به آن‌ها بدهد، حالا مسأله از سادگی درآمده. کسی که مسائل را پیچیده‌تر می‌کند می‌خواهد نشان بدهد تئوری‌های ما آن طور که فکر می‌کردیم جواب نمی‌دهند.

وقتی دیگ را هم می‌زنی، چیزها را پیچیده‌تر می‌کنی، پاسخ‌های قدیمی از اعتبار می‌افتند. حالا نظم جدید فرصت دارد خودش را نشان دهد.

تأکید ژیژک روی پیچیدگی باعث شد به یکی از سوال‌هایی که چند وقت اخیر در ذهنم می‌چرخید بیشتر فکر کنم.

ادامه ی مطلب

زیبایی را می‌توان دید؟ چرا؟

زیبایی را می‌توان دید؟ چرا؟

زیبایی دیدنی است یا نه؟ سؤالی است که می‌خواهم در موردش بنویسم، به عنوان فردی که کمتر فکر و مطالعه‌اش در این سمت بوده و از نمودهای مشهور آن مانند نقاشی، موسیقی و … چیزی نمی‌فهمد.

مشاهده من از کاربرد کلمه زیبا و زیبایی و دیگر واژه‌های نزدیک به آن در زبان روزمره می‌گوید این واژه در زمینه‌هایی مانند توصیف یک نقاشی، عکس، منظره، آهنگ، مجسمه، فیلم، تئاتر، ظاهر انسان‌ها و بسیاری از وسایل ساخته شده توسط آن‌ها بیشتر استفاده می‌شود. اگر کمی جلوتر بروم می‌بینم که در شرایط دیگری که گویا در ظاهر با موارد قبلی فاصله قابل توجهی دارد هم به کار می‌رود. مثلا ممکن است به یک نوع سبک فوتبال بازی کردن زیبا گفته شود، گاهی یک عمل انسانی زیبا نامیده می‌شود.

ادامه ی مطلب

تفاوت‌ها و اشتراکات نیهیلیسم و ابزوردیسم

من در این وبلاگ از معنای زندگی و پوچی کم ننوشته‌ام و قصد دارم بیشتر هم بنویسم. نهیلیسم و ابزوردیسم دو مفهومی هستند که ارتباط تنگاتنگی با معنای زندگی و پوچی دارند. مصطفی ملکیان در سخنرانی‌ای برای رونمایی از کتاب پرسش‌های کشنده پیرامون این دو مفهوم از ریشه‌ها، اشتراکات و تفاوت‌هایشان صحبت کرده. قصد دارم چکیده‌ای از آن سخنرانی را در نوشته‌ای مستقل اینجا منتشر کنم تا بتوانم در نوشته‌های بعدی راحت‌تر از آن‌ها صحبت کنم.

ابزوردیسم به معنای بی‌منطقی، فراتر از منطق انسانی بودن که در فارسی به پوچ‌انگاری برگدانده شده، چیست؟ آلبرکامو به عنوان فردی که این مفهوم را در غرب ترویج کرد می‌گوید امور جهان عقلانی و معقول نیست. یعنی تبیین عقلانی جهان به بن‌بست می‌رسد چون عقل در نهایت یا به جوابی نمی‌رسد یا به بیش از یک جواب هم‌وزن می‌رسد. اندیشه عمیق به سرانجام نمی‌رسد، یا راهی نداریم یا چند راه بدون ترجیج داریم. در عین حالی که ما چاره‌ای جز عمل کردن نداریم.

ادامه ی مطلب

تحلیل مفهومی

تحلیل مفهومی یک مفهوم مشخص کردن شرایطی است که برای اطلاق آن مفهوم لازم باشند و مجموعه آن شرایط برای اطلاقِ مفهوم کافی باشند. مثلا مفهوم رییس جمهور را در نظر بگیرید، تحلیل مفهوم مادر می‌تواند این باشد:

شخص S مادر است اگر و تنها اگر اولا زن باشد ثانیا فرزند داشته باشد.

تحلیل مفهومی با توجه به شهودهای زبانی ماست. روش آزمودن درستیِ آن هم، روبروکردنشان با مثال نقض‌ها است. برای نشان دادنِ لازم نبودنِ یکی از شرایط، کافی است شرایطی را نشان داهیم که ممکن است مفهوم بر چیزی اطلاق شود اما آن شرط محقق نشده باشد. یا برای نشان دادنِ کافی نبودنِ یکی از شرایط، باید نشان دهیم ممکن است چیزی براورنده تمامی شرایط باشد اما مفهوم بر آن اطلاق نشود.

در هر دو مورد رویِ امکان تأکید شده، چرا؟ تحلیل مفهومیِ فرضیِ جوانی را در نظر بگیرید:

ادامه ی مطلب

فلسفه آموزش و پرورش – پایه و تاریخچه

آموزش و پرورش برای من تقریبا از سال‌های سوم راهنمایی و اول دبیرستان مسأله‌ی جدی‌ای شد. وقتی مشکلاتم با نظام آموزشی از یک حدی بیشتر شد، شروع کردم به زیر سؤال بردن کل ماجرا. نظام آموزشی به خصوص در ایران به نظرم خیلی مزخرف می‌آمد و از همان وقت به بهانه‌های مختلف به این مسأله فکر می‌کردم و اگر مطلب جالبِ مرتبطی می‌دیدم، می‌خواندم. گذشت تا امروز که تا جای ممکن از نظام آموزشی بیرون آمده‌ام و آموزش و پرورش مسأله اصلی من نیست، صرفا جزو آن مسائلی است که به خاطرش بدبختی‌های زیادی کشیده‌ام و خود مسأله هم برایم حل نشده. اول راه اندازی وبلاگ قصد داشتم همراه با پیگیری جدی این موضوع در وبلاگ هم در موردش سری مطالبی بنویسم، اما خب فعلا از لیست مسائل اولویت‌دار من خارج شده و در حد یک موضوع مورد علاقه هست.

یک سری یادداشت‌هایی از گذشته داشتم که به نظرم می‌توانند قسمتی از چهارچوب موضوع را بسازند، گفتم آن‌ها را اینجا بیاورم. شاید بعدا ادامه دادم. بنابراین این نوشته از جنس یادداشت خواهد بود، انسجام و پرداخت کافی ندارد.

مطالب این نوشته اکثرا شامل یادداشت‌هایم از کتاب نگاهی به فلسفه آموزش و پرورش از میرعبدالحسین نقیب زاده است. یکی از کتاب‌های مقدماتی خوبی بود که در این زمینه خوانده‌ام.

ادامه ی مطلب

چگونه می‌توانم درست را از غلط تشخیص بدهم

Philosophy Now یک مجله مرتبط با فلسفه هست که فکر کنم هر ماه یا دو ماه یک بار منتشر می‌شود. من هم برخی مقاله‌هایش را می‌خوانم. این مجله قسمتی دارد با عنوان سؤال ماه، هر ماه سؤالی می‌پرسد و از خوانندگان می‌خواهد پاسخ‌هایشان را به مجله ارسال کنند. در شماره بعدی بعضی از پاسخ‌ها چاپ می‌شود.

در شماره ۱۲۲ مجله(ماه اُکتبر تقریبا آبان ۹۶) سؤال ماه بعدی این بود: چطور می‌توانم درست را از غلط تشخیص دهم؟ ماه بعد در شماره ۱۲۳ منتخب پاسخ‌ها منتشر شد. اینجا می‌توانید پاسخ‌ها را ببینید. در این نوشته می‌خواهم خلاصه و برداشتی آزاد از پاسخ‌های منتشر شده را به همراه پاسخ خودم بنویسم.

ادامه ی مطلب